تبلیغات
syah sefid - شعر بیمار از فروغ

شعر بیمار از فروغ

چهارشنبه 18 بهمن 1391 11:39 ب.ظنویسنده : محمد AB

 
بیمار

طفلی غنوده در بر من بیمار
با گونه های سرخ تب آلوده
با گیسوان در هم آشفته
تا نیمه شب ز درد نیاسوده
هر دم میان پنجه من لرزد
انگشتهای لاغر و تبدارش
من ناله میكنم كه خداوندا
جانم بگیر و كم بده آزارش
گاهی میان وحشت تنهایی
پرسم ز خود كه چیست سرانجامش
اشكم به روی گونه فرو غلطد
چون بشنوم ز ناله خود نامش
ای اختران كه غرق تماشایید
این كودك منست كه بیمارست
شب تا سحر نخفتم و می بینید
این دیده منست كه بیدارست
یادم آید كه بوسه طلب میكرد
با خنده های دلكش مستانه
یا می نشست با نگهی بی تاب
در انتظار خوردن صبحانه
گاهی بگوش من رسد آوایش
ماما دلم ز فرط تعب سوزد
بینم درون بستر مغشوشی
طفلی میان آتش تب سوزد
شب خامش است و در بر من نالد
او خسته جان ز شدت بیماری
بر اضطراب و وحشت من خندد
تك ضربه های ساعت دیواری


آخرین ویرایش: - -

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر